1
00:00:04,780 --> 00:00:08,994
در فصل ششم ما معروفترین بخش
کتاب اینه اید ویرژیل را می بینیم

2
00:00:08,994 --> 00:00:12,924
سفر به دنیای مردگان
البته ما چنین چیزی را در 

3
00:00:12,924 --> 00:00:15,942
اودیسه قبلا دیده بودیم ولی توصیف ویرژیل بسیار
متفاوت است

4
00:00:16,113 --> 00:00:20,669
چیزی که در ابتدا می توانیم در نظر بگیریم
این است که دنیای مردگان ویرژیل

5
00:00:20,669 --> 00:00:23,801
دارای کارایی های متفاوتی نسبت به
حماسه های هومر است

6
00:00:23,972 --> 00:00:28,585
به یاد داریم در زمان هومر، وقتی هومر در مورد رفتن
اودیسه به

7
00:00:28,585 --> 00:00:31,718
جهان مردگان صحبت می کند، اودیسه
می رود آن پایین و در تلاش است تا

8
00:00:31,718 --> 00:00:36,274
بداند چه کار اشتباهی انجام داده و چطور می تواند
اشتباهش را درست کند

9
00:00:36,274 --> 00:00:41,176
این مسئله برایش دردسرهای زیادی ایجاد کرده است
او سعی دارد تیریسیاس را پیدا کند و

10
00:00:41,176 --> 00:00:45,128
از او اطلاعاتی به دست بیاورد که چه چیزی باید
 اصلاح بشود

11
00:00:45,322 --> 00:00:50,569
در آن پایین کاملا روشن است که دنیای مردگان، به نوعی، تنها
یک سلول بسیار بزرگ

12
00:00:50,569 --> 00:00:53,290
زندان است. آنجا جایی ست که مردگان و ارواح

13
00:00:53,603 --> 00:00:56,162
می روند و همه انها هم ترجیح می دهند که
زنده باشند

14
00:00:56,319 --> 00:01:00,079
هیچ اتفاق خاصی در آن پایین نمی افتد. تنها چند گناهکار
معروف هستند که در آنجا

15
00:01:00,079 --> 00:01:03,317
برای ابد مجازات می شوند. ولی باقی افراد
همه در یک سطح هستند

16
00:01:03,317 --> 00:01:06,242
همه آنها فقط خاکستری هستند و همه شان آرزو
داشتند که زنده بودند

17
00:01:06,242 --> 00:01:10,472
در آنجا اینطور نیست که افراد خوبی وجود داشته باشند
که از چیزهای خوب برخوردار شده باشند و

18
00:01:10,472 --> 00:01:13,658
کسانی که زیاد خوب نبوده اند و به همین جهت 
مجازات بشوند

19
00:01:13,815 --> 00:01:16,531
چنین چیزهایی در دنیای مردگان هومر
اتفاق نمی افتد

20
00:01:16,531 --> 00:01:20,604
البته به غیر از آن چند گناهکار معروف که
کارهای بسیار بدی در رابطه

21
00:01:20,604 --> 00:01:23,529
با خدایان مرتکب شده اند. آنها مجازات می شوند.
ولی این چندتا استثنا هستند

22
00:01:23,529 --> 00:01:26,976
حالا وقتی می رویم به دنیای مردگان ویرژیل
اوضاع متفاوت می شود

23
00:01:26,976 --> 00:01:32,420
آنجا با دقت توسط ویرژیل پرداخته شده است به عنوان
مکانی که قواعد اخلاقی در آن پایگذاری

24
00:01:32,420 --> 00:01:35,653
شده است. آنهایی که در زندگی 
کارهای خوبی کرده اند

25
00:01:35,653 --> 00:01:41,314
پس از مرگ زیبا می شوند و برای دوره های طولانی از
نعمتهای لذت بخش و شاد

26
00:01:41,314 --> 00:01:44,737
که آنها را دوره کرده است بهرمند هستند
برای آنهایی که شرارت کرده اند

27
00:01:44,737 --> 00:01:49,394
آنهایی که بدی در زندگی داشته اند زندگی وحشتناکی
بعد از مرگ پیدا می کنند و

28
00:01:49,394 --> 00:01:52,928
و به صورت کامل و به صورت جسمانی مجازات می شوند
دنیای مردگان ویرژیل 

29
00:01:53,097 --> 00:01:56,295
کاملا متفاوت است و چه تفاوتی!

30
00:01:56,295 --> 00:01:58,763
و چه تضادی با آنچه که در هومر اتفاق 
می افتد!

31
00:01:58,932 --> 00:02:03,532
در اینجا تداخل یک سری سنت ها ویرژیل را در 
ساختن چنین

32
00:02:03,532 --> 00:02:07,628
عقایدی کمک می کند که زندگی پس از مرگ چیست
بر اساس سنت های

33
00:02:07,628 --> 00:02:11,611
موجود در خداشناسی رومی ها.
تصور رومی ها از خدایانشان

34
00:02:11,780 --> 00:02:16,631
و بعضی از آنها هم ارجاع دارد به یک سری متون یونانی
مخصوصا فلسفه فیثاغرسی

35
00:02:16,631 --> 00:02:21,688
و به عنوان مثال در کتاب وقتی به ورود به
جهان مردگان می رسیم

36
00:02:21,688 --> 00:02:26,004
شباهت کاملی با کتاب جمهوری افلاطون فصل دهم را
مشاهده می کنیم که این ویرژیل را به قلب آتن باستان پیوند می زند

37
00:02:26,004 --> 00:02:31,398
زمانی که افلاطون از این عقاید صحبت می کند
خیلی چنین چیزهایی متداول نیست ولی

38
00:02:31,398 --> 00:02:36,657
وقتی ویرژیل جهان مردگانش را اینگونه توصیف می کند
این عقاید در غرب کاملا جا می افتند

39
00:02:36,657 --> 00:02:41,849
و این عقیده در مورد زندگی پس از مرگ در کلام
مسیحی هم نفوذ می کند

40
00:02:41,849 --> 00:02:47,137
جهانی که قواعد اخلاقی در آن نهادینه شده است.
 این عقیده البته عقیده گسترده ای است

41
00:02:47,137 --> 00:02:53,577
و ما در اینجا هم شاهد این عقیده هستیم. در یک هیئت اسطوره ای
بسیار قدرتمند که ویرژیل

42
00:02:53,577 --> 00:02:57,575
در کتاب اینه اید فصل ششم ارائه داده.
ویرژیل خیلی با جزئیات در مورد وقایع

43
00:02:57,575 --> 00:03:01,067
صحبت می کند. جزئیات چنان
طراحی و پرداخت شده اند که

44
00:03:01,067 --> 00:03:05,812
شما متوجه می شوید که ویرژیل ذهن دلیل تراش خودش را کاملا
به میدان آورده تا

45
00:03:05,812 --> 00:03:09,370
تمام سوالات را در مورد جهان مردگان روشن کند.
ولی در توصیف هومر همه چیز مه آلود است

46
00:03:09,370 --> 00:03:13,455
اودیسه مسافت زیادی را طی می کند و بعد فرود می آید
و بعد ارواح 

47
00:03:13,455 --> 00:03:18,331
از غار بیرون می آیند تا با او صحبت کنند.
در ویرژیل ما یک معماری کامل از همه چیز

48
00:03:18,331 --> 00:03:21,164
و اینکه چطور عمل می کنند را شاهد هستیم

49
00:03:21,164 --> 00:03:25,777
دنیای مردگان جای اسرارآمیزی ست
همانطور که قبلا هم دیدیم

50
00:03:25,777 --> 00:03:28,940
آسان می شود واردش شد ولی به سختی می توان از 
آن بیرون آمد

51
00:03:29,134 --> 00:03:34,388
ما این را در سطرهای 90 تا 185، مطابق این ترجمه ای
که برای این کلاس استفاده می کنیم، می شنویم

52
00:03:34,388 --> 00:03:38,216
البته این ساده است که راهمان را به دنیای مردگان 
پیدا کنیم

53
00:03:38,216 --> 00:03:42,018
مرگ به هر یک از ما بسیار نزدیک است و متاسفانه
به همه ما نزدیک است

54
00:03:42,194 --> 00:03:45,646
ما مخلوقات آسیب پذیری هستیم
پس خیلی ساده کارمان به آنجا کشیده می شود

55
00:03:45,646 --> 00:03:49,977
ولی برگشتن از دنیای مردگان، این قسمت
سخت ماجراست. پس اینه اید باید تلاشش را بکند

56
00:03:49,977 --> 00:03:54,600
و راهی پیدا کند تا نظم معمولی امور را به هم بزند و وارد
آنجا بشود ولی

57
00:03:54,600 --> 00:03:58,579
به طریقی بتواند بازگردد. سیبیل به او می گوید
که راهی وجود دارد

58
00:03:58,579 --> 00:04:02,090
که به واسطه اش او قادر به انجام این کار می شود
او می بایست 

59
00:04:02,090 --> 00:04:06,128
یک  شاخه درخت مخصوص را پیدا کند
چیزی که  آن را شاخه طلایی نامیده اند

60
00:04:06,304 --> 00:04:10,108
این عنوان در مطالعات اسطوره شناسی
شهرت پیدا کرده است که بر روی این قطعه زیبای ویرژیل

61
00:04:10,108 --> 00:04:12,800
نهاده شده و در مطالعات معاصر شهرت
زیادی پیدا کرده است

62
00:04:13,000 --> 00:04:18,409
وقتی که جیمز جوید، جورج فریزر تصمیم گرفت نامی برای کار بنیادین خود
در مطالعات اسطوره شناسی انتخاب کند

63
00:04:18,409 --> 00:04:23,350
در اوائل سال1900، او تصمیم گرفت که آن را شاخه طلایی بنامد

64
00:04:23,350 --> 00:04:28,626
از آن به بعد این عنوان حداقل در مطالعات
معاصر به صورت مشخص

65
00:04:28,626 --> 00:04:31,497
برای این تصویر جا افتاد و استفاده شد

66
00:04:31,497 --> 00:04:37,040
خب ببینیم که چه اتفاقی می افتد. به یاد
دارید که وقتی سیبل این موضوع را مطرح می کند

67
00:04:37,040 --> 00:04:42,486
می گوید که او می بایست برود و این شاخه
را پیدا کند

68
00:04:42,718 --> 00:04:46,976
شاخه در دنیای مردگان است و سبیل
 می گوید که شاخه

69
00:04:46,976 --> 00:04:50,615
با خواست خود و به سادگی به دست او
خواهد افتاد اگر سرنوشت او را فراخوانده باشد

70
00:04:50,847 --> 00:04:53,634
در سطر 215 آمده است این مطلب

71
00:04:53,634 --> 00:05:00,446
بعد سیبل پیشتر می رود و می گوید که
اگر سرنوشت تو نباشد هیچ راهی وجود ندارد

72
00:05:00,446 --> 00:05:04,550
که تو بتوانی این شاخه را به زور از جایش بکنی
هر چقدر هم که سعی کنی

73
00:05:04,550 --> 00:05:09,156
پس یا باید به خواست خودش جدا شود و یا اینکه هیچ 
راهی وجود ندارد که

74
00:05:09,156 --> 00:05:12,503
تو بتوانی آن را بکنی
پس اگر سرنوشت تو این باشد که به دنیای مردگان بروی

75
00:05:12,503 --> 00:05:16,834
شاخه به سادگی به دست تو می افتد
و اگر سرنوشت تو نباشد هیچ راهی وجود ندارد

76
00:05:16,834 --> 00:05:21,749
که بتوانی آن شاخه را از جایش بکنی
ببینید که  چه اتفاقی می افتد

77
00:05:21,749 --> 00:05:25,436
در صفحه 167 از این ترجمه
در سطر 295 و ادامه اش

78
00:05:25,436 --> 00:05:27,952
چه اتفاقی می افتد وقتی اینه اید به
آنجا می رود

79
00:05:28,128 --> 00:05:30,878
سطرها بر روی صفحه پشت سر من هم نوشته شده است

80
00:05:30,878 --> 00:05:35,853
چنان درخشان بود در انبوه تیره شاخساران آن شاخه سبز
نمایان می کرد شاخه طلایی را که در وزش ملایم باد می لغزید

81
00:05:35,853 --> 00:05:38,662
اینه اید یکباره شاخه را به چنگ گرفت

82
00:05:38,662 --> 00:05:42,992
و شاخه به سختی از جایش کنده شد
و بعد او شاخه را به غار سیبل برد

83
00:05:42,992 --> 00:05:45,643
اینجا کاملا مشخص نشد که
چه اتفاقی افتاد

84
00:05:45,643 --> 00:05:50,244
ولی ویرژیل موقعیتی را توصیف می کند که انگار میان دو 

85
00:05:50,244 --> 00:05:54,334
راه جدا از هم و کاملا متضادی کهسیبل توصیف کرده قرار دارد

86
00:05:54,334 --> 00:05:57,345
یا اینکه شاخه در دست تو می افتد اگر
سرنوشتت این باشد

87
00:05:57,345 --> 00:06:01,094
یا اینکه سرنوشتت نیست و هر چقدر هم که زور بزنی
دستت به شاخه نمی رسد و نمی توانی آن را بکنی

88
00:06:01,094 --> 00:06:03,480
ولی خب در توصیف ویرژیل شاخه
در دستان اینه نمی افتد

89
00:06:03,480 --> 00:06:07,136
و البته تلاش اینه برای کندن شاخه طلایی هم
با شکست مواجه نمی شود

90
00:06:07,136 --> 00:06:11,879
او با قدرت شاخه را می گیرد و شاخه را 
با خشونت از جایش می کند

91
00:06:11,879 --> 00:06:16,499
و ان را به غار سیبل می برد.
پس به ما دراینجا یک امکان دیگر داده شده

92
00:06:16,499 --> 00:06:20,995
انگار سیبل این امکان را جا انداخته بوده.
در واقع این امر الگوی کار ورژیل است

93
00:06:20,995 --> 00:06:25,984
شرایطی را او ایجاد می کند و امکانات را بسیار 
واضح بیان می کند ولی

94
00:06:25,984 --> 00:06:31,097
بعد راه میانه دیگری پیدا می کند تا بگوید
در واقع اتفاق دیگری افتاد

95
00:06:31,097 --> 00:06:36,086
او دوباره برنمی گردد که برای ما توضیح بدهد
که اوه منظورم از این آن بوده است

96
00:06:36,086 --> 00:06:40,272
او این حوادث را همانطور رها می کند ه عنوان یک
عنصر ناهمخوان در داستان

97
00:06:40,479 --> 00:06:46,611
این سبک از باقی گذاشتن سایه ها در متن، جاهای تیره، 
نقطه هایی که به نظر اصلا

98
00:06:46,611 --> 00:06:51,228
با آن پارامترهایی که خودش قرار داده بود
همخوانی ندارند

99
00:06:51,228 --> 00:06:54,260
این امر را در مورد ازدواج دیده ایم
و

100
00:06:54,260 --> 00:06:59,324
در مورد دیدو و اینه اید در غار هم شاهدش بودیم
سخت است که بفهمیم واقعا چه اتفاقی آنجا می افتد

101
00:06:59,324 --> 00:07:02,158
مورد شاخه طلایی هم مانند مثال های قبل
سخت می شود درک کرد

102
00:07:02,158 --> 00:07:05,007
آیا اینه اید می بایست شاخه را از 

103
00:07:05,007 --> 00:07:07,289
جایش بکند؟ آیا سرنوشت اینه اید ان بوده 
که به آنجا برود؟

104
00:07:07,289 --> 00:07:12,373
خب، ما واقعا نمی شنویم سرنوشتش این
بوده چون شاخه راحت به دستش نمی افتد

105
00:07:12,373 --> 00:07:17,458
ولی ما این را هم نمی شنویم که سرنوشتش این
 نبوده که آنجا باشد چون او

106
00:07:17,458 --> 00:07:20,718
توانست شاخه را بکند و ویرژیل
گفت که اگر اینه اید

107
00:07:20,718 --> 00:07:24,760
سرنوشتش این نبوده که آنجا باشد، به هیچ
وجه نمی توانست شاخه را بکند

108
00:07:24,760 --> 00:07:30,010
خب. با عبور از این بخش که جزئیاتش مجهول باقی ماند
ما راهی جهان مردگان می شویم

109
00:07:30,010 --> 00:07:33,467
در این قسمت احضار خدایان دنیای مردگان را داریم

110
00:07:33,467 --> 00:07:38,717
که ویرژیل همچنان که داریم در دنیای مردگان پایین می رویم 
برای ما توصیف می کند. همچنان که در غار پایین می رویم

111
00:07:38,717 --> 00:07:43,455
در مورد هیکات می شنویم و شب(night) و زمین (earth)،
پروسرفینا که یونانی ها به او پیرسفان خطاب می کردند

112
00:07:43,455 --> 00:07:46,066
جهان مردگانی که ویرژیل توصیف می کند 
واقعا در زیر زمین واقع شده است

113
00:07:46,066 --> 00:07:48,396
ما به همراه اینه اید و سیبل پایین می رویم

114
00:07:48,396 --> 00:07:52,686
ویرژیل به ما معماری ای نشان می دهد که کاملا قابل
انطباق و پر از جزئیات است و

115
00:07:52,686 --> 00:07:56,287
کاملا القا کننده این مطلب است که داریم به سمت پایین
حرکت می کنیم. مرگ و اندوه در اطراف ما توصیف شده

116
00:07:56,287 --> 00:07:58,300
و چیزهای وحشتناکی را می بینیم که

117
00:07:58,300 --> 00:08:01,107
دور و بر ما اتفاق می افتد
ولی ویرژیل در  خط 400 از ترجمه ای ما

118
00:08:01,107 --> 00:08:05,502
تبیین می کند که این صداها تنها هیولاهایی شبه وار هستند
و ما واقعا نمی بایست از آنها بترسیم

119
00:08:05,661 --> 00:08:09,209
ما در زیر زمین در دنیای مردگان هستیم که اشیاء
هیچ جوهری ندارند

120
00:08:09,209 --> 00:08:13,605
پس در آنجا هیچ چیزی وجود ندارد که بتواند به صورت
فیزیکی به شما آسیب برساند

121
00:08:13,605 --> 00:08:16,200
از آن موجودات بدترکیب که اطرافمان غوطه
می خوردند. آنها تنها شبح هستند

122
00:08:16,359 --> 00:08:20,794
این نوع نگاه خاص ویرژیل است که سعی می کند
در دنیای فانتزی همه چیز را منطقی و

123
00:08:20,794 --> 00:08:23,554
علمی نشان بدهد و اینگونه دنیای مردگان را توصیف کند

124
00:08:23,743 --> 00:08:28,448
ما در این مسیر پیش می رویم تا اینکه از رودخانه استیکس عبور می کنیم

125
00:08:28,448 --> 00:08:31,898
و به طبقه موسوم به لیمبو می رسیم و باقی طبقات جهان مردگان
را مشاهده می کنیم

126
00:08:31,898 --> 00:08:36,540
در مسیرمان با شبح کسی روبرو می شویم به نام پالینوروس. 
به نام او 

127
00:08:36,540 --> 00:08:41,433
در آخر فصل قبل اشاره شده بود. او به یاد می آورد
که سکان کشتی به دست در حال هدایت کشتی بوده است

128
00:08:41,433 --> 00:08:44,875
که می میرد ولی ما از مرگش بی اطلاع بوده ایم

129
00:08:44,875 --> 00:08:49,574
خب ما با پالینوروس در این هیئت روبرو می شویم که
بسیار شبیه وضعیتی است که الپنور در

130
00:08:49,574 --> 00:08:51,509
داستان اودیسه دارد. به یاد دارید او را؟

131
00:08:51,675 --> 00:08:55,489
در داستان هومر ما از مرگ الپنور بی اطلاع هستیم

132
00:08:55,489 --> 00:08:57,977
به جهان مردگان می رویم و با او ملاقات
می کنیم

133
00:08:57,977 --> 00:09:01,571
انگار به او می گوییم: سلام! اوضاع احوال خوبه؟
بعد الپنور به ما می گوید: سلام! دست بجونبان. جسد مرا دفن کن

134
00:09:01,571 --> 00:09:05,053
مردگان دوست دارند که بدنشان دفن شود
و بعد از اینکه ما از جهان مردگان بیر ون آمدیم

135
00:09:05,053 --> 00:09:09,145
به سراغ جنازه الپنور می رویم و دفنش می کنیم.
در داستان ویرژیل هم تقریبا همینطور است

136
00:09:09,145 --> 00:09:11,798
پالینوروس در این داستان تنها نیست

137
00:09:11,798 --> 00:09:14,231
میسنوس هم با او همراه است

138
00:09:14,231 --> 00:09:18,834
پالیناروس جلوی ما ظاهر می شود و می گوید
من مرده ام ولی شما نمی دانستید. از شما می خواهم

139
00:09:18,834 --> 00:09:25,279
که بدن مرا دفن کنید و بعد از سیبل می شنویم که توضیح می دهد
بدن پالیناروس را محلی هایی که در آن اطراف هستند دفن خواهند کرد

140
00:09:25,279 --> 00:09:28,916
پس ما مجبور نیستیم که در انتهای داستان
برویم و جنازه او را دفن کنیم

141
00:09:29,089 --> 00:09:33,303
و ما همچنان در دنیای مردگان جلو می رویم و

142
00:09:33,303 --> 00:09:38,093
با مسینوس رویارو می شویم که او هم مرده است

143
00:09:38,093 --> 00:09:41,210
و قبلا دفن شده است و ما اور ا به عنوان یکی از ارواح
دنیای مردگان می بینیم

144
00:09:41,210 --> 00:09:46,001
پس در این نقطه ویرژیل شخصیت الپنور را از اودیسه 
می گیرد و آن را  تقسیم می کند

145
00:09:46,001 --> 00:09:50,735
و دو شخصیت میسنوس و پالینوروس در واقع هر کدام
قسمتی از نقش الپنور را بازی می کنند برای ما

146
00:09:50,908 --> 00:09:53,710
پس از این مرحله و به همراه قوت 
قلبهای سیبل

147
00:09:53,710 --> 00:09:58,447
و ملامت ها و اشارت های او به شاخعه طلایی ما
خودمان را به آن سوی رودخانه استیکس می رسانیم

148
00:09:58,447 --> 00:10:01,472
به وسیله قایق کارنوس. ولی متوجه یک مطلب می شویم
ولی اینه اید

149
00:10:01,472 --> 00:10:05,296
یک انسان دارای جسم سوار بر قایقی می شود که
قرار بوده فقط اشباح را سوار کند

150
00:10:05,296 --> 00:10:09,574
قایق زیر بار می شکند. دوباره در اینجا
ویرژیل با نگاه منطقی خود وارد شده است و

151
00:10:09,574 --> 00:10:14,080
و می خواهد به طور دقیق توصیف کند که چه اتفاقی
می افتد وقتی که یک انسان زنده وارد

152
00:10:14,080 --> 00:10:17,208
دنیای مردگان می شود. این مطلب مرا
یاد نویسندگان بزرگ

153
00:10:17,208 --> 00:10:20,178
داستان های علمی تخیلی امروزی
می اندازد

154
00:10:20,337 --> 00:10:24,366
آنها هم قوانین فیزیکی ای که برای ما
شناخته شده است را می گیرند و بعد

155
00:10:24,366 --> 00:10:29,297
سعی می کنند آنها را در جهانی اغراق شده کنار بزنند ولی
بعضی از این قوانین را همچنان حفظ می کنند

156
00:10:29,297 --> 00:10:33,432
این اتفاق در اینجا و در مورد
ویرژیل هم می افتد

157
00:10:33,432 --> 00:10:37,250
در آنجایی که قایق کرنوس شکاف بر می دارد و
آنها بالاخره به آن سوی رودخانه می رسند

158
00:10:37,250 --> 00:10:42,806
در سطر 516 از ترجمه ما، با سگی روبرو می شویم
به نام سربروس که

159
00:10:42,806 --> 00:10:46,753
که نگهبان جهان مردگان است. برایش یک کیک می اندازیم. 
این او را ساکت می کند و به ما اجازه عبور می دهد

160
00:10:46,920 --> 00:10:51,584
زمانی که وارد طبقه لیمبو می شویم
در آنجا با مردگان ابدی روبرو می شویم

161
00:10:51,763 --> 00:10:56,473
اینجا اشباح کودکان هستند، کسانی که روحشان به طرقی
ناعادلانه لعن شده است. کسانی که خودکشی کرده اند

162
00:10:56,473 --> 00:11:01,124
کسانی که به خاطر عشق مرده اند و ما در آنجا با
دیدو ملاقات می کنیم

163
00:11:01,124 --> 00:11:06,430
اینجا مکان اندوه باری است. اصلا جای خوبی 
نیست و برای افرادی گذاشته شده است که

164
00:11:06,430 --> 00:11:11,021
لزوما کار بدی انجام نداده اند بلکه 
تنها مسئله این است که مرگ آنها به گونه ای

165
00:11:11,021 --> 00:11:13,666
بوده که شرایط به آنها اجازه لذت بردن را در آن مکان نمی دهد

166
00:11:13,666 --> 00:11:18,535
این وضعیت در دنیای پس از مرگ وجود دارد و ما
هم می خواهیم

167
00:11:18,535 --> 00:11:21,878
ببینیم که دقیقا چه شرایطی است.
و پاسخ به زودی به دستمان می رسد

168
00:11:21,878 --> 00:11:26,454
ما قضات را می بینیم که در آن پایین مشغول هستند. مینوس
دارد بر ارواح قضاوت می کند

169
00:11:26,454 --> 00:11:31,264
و آنها را به مسیرهای مختلفی می فرستد.
همانطور که پایین می رویم انبوهی از مردم

170
00:11:31,264 --> 00:11:35,970
را  می بینیم که با چیزهای نکبت باری دست به گریبان هستند
و عاقبت ما به تارتاروس می رسیم

171
00:11:35,970 --> 00:11:38,695
و آنجا بدترین گناهکاران قرار دارند

172
00:11:38,695 --> 00:11:40,983
اینه اید کنجکاو است و می خواهد اینها را ببیند

173
00:11:41,147 --> 00:11:44,416
ولی سیبل جلوی او را می گیرد."تو نمی توانی به 
آنجا بروی. آنجا بسیار هولناک است"

174
00:11:44,580 --> 00:11:49,157
رادامانتوس به عنوان قاضی آنجاست و کارهای بسیاری
با مجازاتهای وحشتناکی روبرو می شنود در آنجا"

175
00:11:49,157 --> 00:11:53,715
و بعد او خودش شروع به توصیف آنجا می کند و 
بعد می گوید که باید به راهمان ادامه بدهیم

176
00:11:53,715 --> 00:11:59,330
 و در اینجا ما توصیفاتی از ویرژیل می شنویم
در صفحه 178 که 

177
00:11:59,330 --> 00:12:01,686
پایین ترین طبقه در تقاطع محورهاست "نقطه ای فرضی
 در هسته زمین که تمامی محورهای فرضی به آنجا می رسد"

178
00:12:01,686 --> 00:12:03,851
حالا اینجا هستیم در قعر دنیای مردگان

179
00:12:03,851 --> 00:12:07,049
و اگر منظور ویرژیل از پایین رفتن، عبور از هسته مرکزی زمین است
این چه معنایی می تواند داشته باشد؟

180
00:12:07,196 --> 00:12:10,739
ما در دنیای مردگان هستیم. چگونه می شود که پایین رفتن به معنای عبور کردن باشد؟ منظور در اینجا این است که عبور کردن دلالت بر وضعیت افقی دارد و ما در یک وضعیت عمودی قرار داریم

181
00:12:10,739 --> 00:12:13,052
و بعد سیبل شروع می کن به توصیف شب که دارد 
حلول می کند

182
00:12:13,052 --> 00:12:15,856
حالا سوال اینجاست که اگر ما در حال عبور هستیم پس چگونه شب بر ما
وارد می شود.

183
00:12:15,856 --> 00:12:19,104
در این بخش استاد سعی دارد یک سری توجیهات

184
00:12:19,104 --> 00:12:22,302
عجیب و غریب ارائه بدهد که چرا ویرزیل از چنین تعبیراتی

185
00:12:22,302 --> 00:12:26,484
استفاده کرده است که البته به شدت احمقانه و غیر منطقی است

186
00:12:26,484 --> 00:12:30,076
بنده فکر کردم این بخش ارزش وقت گذاشتن و ترجمه کردن را ندارد

187
00:12:30,076 --> 00:12:32,635
اگر دوستی لازم دید که این بخش را هم به طور کامل دریابد امیدوارم از دست
من عصبانی نشود

188
00:12:32,635 --> 00:12:36,509
ولی توضیح این مطلب واقعا دشوار است. ما در جهان مردگان 
گیر افتاده ایم

189
00:12:36,509 --> 00:12:40,834
این ترجمه در این بخش واقعا عالی است

190
00:12:40,834 --> 00:12:45,488
یکی از بهترین ارائه ها از دنیای مردگان ویرژیل است

191
00:12:45,488 --> 00:12:50,142
و شما واقعا دوست ندارید که مدت زیادی را در اینجا بگذرانید

192
00:12:50,142 --> 00:12:53,591
سیبل هم  آماده است که ما را از اینجا عبور بدهد

193
00:12:53,591 --> 00:12:57,478
سیبل به اینه اید می گوید که زود باش باید برویم جهان در حال
topsy-turvy است

194
00:12:57,478 --> 00:13:02,187
واقعا دشوار است که بفهمیم کجا هستیم ولی من فکر می کنم
که ویرژیل دارد سرنخ هایی به ما می دهد

195
00:13:02,187 --> 00:13:05,198
با توصیف ورود شب و همچنین توصیف مقطع همه محورها

196
00:13:05,198 --> 00:13:08,210
در اینجا ما از این نقطه عبور می کنیم، شکر خدا!

197
00:13:08,210 --> 00:13:11,554
چیزهای هولناکی که در اینجا دیدیم. مردم همه جا در
حال مجازات شدن بودند

198
00:13:11,554 --> 00:13:14,156
و ما از اینجا به بعد وارد دنیای متفاوتی
می شویم

199
00:13:14,156 --> 00:13:16,280
آنجا درخشان و نورانی تر است

200
00:13:16,439 --> 00:13:20,793
اولین شخصیتی که در آنجا با آن روبرو می شویم پدر
اینه اید است و او 

201
00:13:20,793 --> 00:13:23,076
آنجا را به ما معرفی خواهد کرد

202
00:13:23,076 --> 00:13:27,111
و همزمان یک سری توضیحات بسیار مهم به ما در مورد
همه چیزهایی که تا به حال در 

203
00:13:27,111 --> 00:13:31,200
دنیای مردگان دیده ایم ارائه می دهد.