برای قدم بعدی در دادن مقدمه‌ ای به موضوع بزرگ اسطوره شناسی روم و یونان، به نظرم خوبه که یک نگاهی‌ بندازیم به یک قهرمان واقعی‌، و روی شخصیتش تمرکز کنیم. بعدش برای مدت کوتاهی هم در موردش صحبت کنیم. به زودی این درس یک مکثی خواهد داشت و یک صفحه‌ای بالا میاد که یک لینکی‌ روش هست روی آن لینک کلیک کنید و نگاهی‌ بندازید به تصویر بعد به درس برگردید. در مورد آن تصویر صحبت خواهیم کرد خب. میخواهید بگید که آن یک قهرمان واقعی‌ باستان نیست. که آن فقط اون بازیگره کِوین سوربو است که نقش هرکول را در برنامه ی مخصوص کودکان در دههٔ ۱۹۹۰ بازی‌ کرد که تولید کننده اش سام رِیمی بود. بله. بسیار عالی‌. سام کار شگفت انگیزی انجام داد. ولی‌ ممکن است با تعجب با خودتون بگید که این اصلا ربطی‌ به این درس نداره. درسته. این فقط یک ورژن از قهرمانی است که ربطی‌ به اون قهرمان باستانی نداره. می‌خوام بگم که وقتی‌ بهش نگاه میکنید می‌بینید که این مدل موی فرفری رو داره که مطمئناً مربوطه به زمان خودش است. مثل یک قهرمان، هیکل درشتی داره ولی‌ ماهیچه‌هایش تفکیک ندارد. به نظر نمیاد خیلی‌ خشن باشه. خوش خوی به نظر میاد. حتی به نظر مهربون هم میاد. قهرمانان دوره ی باستان خیلی‌ خشن بودند و خون های زیادی ریختند و زیرک بودند و وقتی‌ بحث جنگ و چالش به وسط کشیده شود خیلی خوب کارشان را بلد هستند. ولی‌ این شخص زیاد اینطوری به نظر نمیاد. پس به نظر نمیاد که این ربطی‌ به درس ما داشته باشه. درسته؟ خوب حالا مقداری جلو میریم و به ورژن دیگری از این شخصیت نگاهی‌ میندازیم. خیلی‌ خب. اینجا شما ورژن دیگری از هرکول را می‌بینید. به این مدل که میرسیم با خودمون میگیم که این بیشتر شبیه قهرمانان دورهٔ باستان میاد. کاملا مشخصه. خوب تراشیده شده. این وضوحآ خیلی‌ باستانی است. به نظر میاد که مدل خوب تراشیده ای باشه. و همچنین ترسناک. خیلی‌ خب. و می بینیم که پوست شیری هم داره. یک گرزی هم کنارش است. و با مشخصاتی که از هرکول میدونیم اینها مشخصا خصوصیاتِ هرکول واقعی‌ است. پس این یکی‌ نسبت به کوین سوربو باید به هرکول واقعی‌ نزدیکتر باشه. پس همهٔ اینها... همهٔ اینها به نظر میرسه که کمی‌ بهتر باشند. حالا نگاهی‌ نزدیکتر بندازیم به این مدل. خب. همونطور که میدونید چیزی که جلومون داریم درواقع خودِ مجسمه نیست.درسته؟ فقط تصویری کامپوتری از مجسمه ی اصلی‌ است. با نگاه کردن به جزئیات آن، متوجه قلم زنی‌ در آن میشوید. این قلم زنی‌ در قرن نوزدهم انجام شده است. و با ریز شدن در جزئیات قسمت میانی این مجسمه، متوجه ی برگ انجیری در آنجا میشوید. در واقع یونانی‌ها این برگ انجیر را نزدند. وقتی‌ این قلم زنی‌ انجام شد، نمایش اون قسمتی‌ که الان پوشانده شده است، غیر قابل قبول بود. در نتیجه پوشانده شدند. هرچند یونانی‌ها و رومی‌ها اینطور فکر نمی‌کردند. پس از بین مواردی که می‌پنداریم که قهرمان واقعی ما باشند, یک مورد کم شده است. حالا یک قدم به عقب بر میگردیم. و برای چند ثانیه به آن فکر می‌کنیم. این تصویری که نمایانگر آن قهرمان است و الان در کامپیوتر خود می‌بینید، خودش از روی مجسمهٔ یک قهرمان واقعی باستان ساخته شده است. درسته؟ هم بله هم نه. آن از روی مدل رومی یک مجسمهٔ باستان ساخته شده است. حالا یک قدم به عقب بر میگردیم. وقتی‌ که این قلم زنی‌ شده از یک مجسمهٔ واقعی رومی ساخته شده بود. رومی‌ها نظریاتی در باره ی هرکول داشتند. در حقیقت این آنها بودند که نام هرکول را خلق کردند. آن را از روی یک شخصیت یونانی پیش از مدل رومی ساخته بودند. مال دوران قبل از روم بود. بنابراین اگر بازم دنبال هرکول واقعی‌ میگردیم، باید به دوره ی قبل تر از این مجسمهٔ رومی رجوع کنیم. مجسمهٔ رومی در واقع کُپی‌ از قهرمان یونانی بود که صد‌ها سال قبل از این مجسمه ی رومی زندگی‌ میکرد که خود باز موضوع این یکی‌ قلم زنی‌ شده است. پس قهرمان یونانی اصلی‌ باید جایی‌ باشه که هرکول واقعی‌ زندگی‌ میکرده. درسته؟ همونطور که گفتیم این رومی ها بودند که اسم هرکول را اولین بار استفاده کردند. آن را بر پایهٔ مدل اصلی‌ یونانی خلق کردند، ولی مدل یونانی به طور دیگری تلفظ میشد. هٍرکلیس. به اندازه کافی‌ شبیه است. ولی‌ زیاد خوش صدا و مدل خوب رومی نبود. از این رو تنها کاری که کردن این بود که عوضش کردند. پس اگر دنبال هرکول واقعی‌ میگردیم، باید به هرکلیس برگردیم. که مدل اصلی‌ یونانی است که از روی آن کُپی‌ رومی ساخته شده است. با توجه به این نظریه که کپی‌ رومی یک مدل وفادار به مدل یونانی اصلش است، و اینکه یک مجسمه قلم زنی‌ شده از روی کپی‌ِ رومی مدل اصلی‌ یونانی داریم، پس مدل اصلی‌ یونانی باید دیگه شبیه هرکول اصلی‌ باشد. خوب اینجا یک مشکل دیگری است. مدل یونانی اصلی‌ که از روی آن مدل رومی ساخته شده است، خیلی‌ قبل تر از پایان دورهٔ کلاسیک یونان باستان بود. و باید گفت که اون زمان برای خود یونانی ها خیلی‌ اساطیری به نظر نمیرسید. اونها صد‌ها سال قبل از دورهٔ یونان کلاسیک بودند. پس هرکولِ اصلی‌ را کجا میتونیم پیدا کنیم؟ شانس‌مون در واقع صفرِ و جواب هیچوقت است. اسطوره داستانی است که خودش چندین بار داستانش عوض شده است. فقط میتونیم دنبال لحظه‌های اصلی‌ بگردیم و اینکه بخواهیم بفهمیم که کدوم یک از ورژن ها در ابتدای پیدایش ساخته شده است تقریبا غیر ممکن است. هیچوقت نخواهیم فهمید که مثلآ این مورد اسطوره از مدل واقعیش ساخته شده است. از نظر من افسانه همیشه جلوی این رو میگیره که بتونیم یک ورژنِ واقعیی‌ از داستان‌های بزرگی‌ که بهشون علاقه داریم رو پیدا کنیم. اسطوره نه تنها فقط گفتن یک داستان است، بلکه بازگو شدن آن داستان به انواع متفاوت هم هست. این داستان‌ها در واقع همیشه خواهند بود و در طول نسل‌های مختلف گفته شده اند. موضوع آن هم در رابطه با این شخصیت خارق العادهٔ هرکول است. به قدرت و توانش نگاه کنید. پوست شیری هم که بعد از کشتن یک شیر وحشی به غنیمت گرفته کنارش است. گرز داره. پس خشونتش کجاست؟ خصوصیات‌های خاصی‌ از توانایی این قهرمانان وجود داره. دست‌هایشان به شدت قوی است. اونها کارهارو براحتی انجام میدن. حتی بدون اینکه بهش فکر کرده باشند. ماهر هستند. وقتی‌ لازم باشه باهوش هستند. وقتی‌ کاری قرار باشه انجام بشه خیلی‌ راحت انجامش میدن. قهرمانان همون کسایی‌ هستند که زیاد در موردشون حرف می‌زنیم. و وقتی‌ در مورد این شخصیت‌ها، از قبیل ادیسه یا ادیپوس و هرکدام دیگری صحبت می‌کنیم، در مورد ورژن‌هایی صحبت می‌کنیم که شاعران مختلف ورژن خود را هم به اون مدل اصلی‌ اضافه کرده اند. هیچوقت دنبال اون اولی‌ که اصلی‌ بود نمیگردیم. منظورمون همونی است که هومر در ابتدا به تصویر کشید. چون همزمان وقتی‌ داشت می‌نوشت داستان‌های دیگری در مورد قهرمانان گفته میشد. ولی‌ ورژنِ اون تبدیل شده به اصل. ولی‌ هیچوقت نمیگیم که مثلآ هومر اصلی‌ است ویا اُوید اصلی‌ است. و یا اینکه ویرجیل. تمام این ورژن های متفاوتی از اسطورها که میبینیم فقط ورژن‌های متفاوتی هستند. و کمک میکنند که بهتر به چیزی که دنبالش میگردیم برسیم. از اینرو موارد زیادی از این قبیل در اسطوره‌ها خواهیم دید. چیزی که در بین همهٔ اینها مهم است خودمون هستیم. این موجود. که چه حسی داره انسان بودن این سوال که انسان بودن چه حسی داره؟ قرار است به این داستان گویان جان ببخشد و آن هارو به بالاترین جایگاهشان برساند. ما موجودات خیلی‌ شگفت انگیزی هستیم. مثلا به این مورد اینجا نگاه کنید. اینطور به نظر میرسه که می‌خواد این دیسک رو هشت کیلومتر پرت کنه. بدن شگفت انگیزی داره، فُرم زیبا که لایق به نمایش گذاشتن است. نه تنها میخواهید شکل بدنش رو تحسین کنید بلکه حتی این هنری که تو این تصویر به کار گرفته شده رو هم شگفت آور میدونید. انسان‌ها توانایی کار‌های برجسته رو دارن. و همچنین کار برجسته ای که این هنرمند در ساختن این مجسمه انجام داده است. بنابرین ما در جلو و در وسط قرار داریم. انسان‌ها به عنوان خانواده در جلو و در خط میانی قرار دارند. و وقتی‌ را خواهیم گذاشت که به تماشای این کوچولو و هم قطارش بنشینیم. خوک ها، گاو ها، انواع حیوانات قرار است داستانهای افسانه ی ما را پر کنند. این حیوانات برای مردمان باستان مهم بودند. می‌خواستند بدونند چطور هستند. و به عنوان انسان جایگاهشان کجا بود و چه نوع رابطه ای‌ باید با این حیوانات میداشتند. همچنین زمانی‌ فرا میرسه که ما به عنوان انسان باید روی کمک حیوانات حساب کنیم. اینجا لازمه به مورد معروفی اشاره کنیم. بعضیاتون داستان سیکلوپس رو میدونید که ادیسه از یک قوچ استفاده کرد تا بتونه از حملهٔ شیطانی آن هیولا جان سالم به در ببره. ما به عنوان انسان هم باید روی کمک حیوانات حساب کنیم. و اینکه حتی رابطه خوبی‌ باهاشون داشته باشیم. قهرمانان نشان دادند که این توانایی رو دارند. حالا ما به انسانها و بعدش به حیوانات نگاهی‌ میندازیم و میبینیم که خط بینمون واضحه... و هیچوقت این حد فاصل از بین نرفته. فقط یک نگاهی‌ به این شکل پشت من بندازید. همون طور که در هنر یونان شناخته شده اند میدونید که اینها موجوداتی نیمه انسان نیمه حیوان هستند. همیشه طوری به آنها نگاه شده که انگار شبح هستند. ممکن آنها نقشی‌ را در جامعه باری‌ کنند. ولی‌ کاملا مانند من و شما نیستند. و معمولا باهاشون وقت نمی گذرونیم. ولی‌ در باره شون می‌شنویم. و آنها تا حدی قسمت افسانه ای ذهنمون رو به خودشون مشغول میکنند. حالا در قسمت دیگر در یک دسته حیوانات را داریم که جایگاهشان پایین‌تر از ماست، و در دستهٔ دیگر نیمه حیوان نیمه انسان هارو داریم. و در دسته‌ای دیگر خدایان. خدایان عمد‌تاً به صورت یک خیال بر ما ظاهر میشوند. از این رو وقتی‌ در داستانی ملاقات خدایی با انسانی به صورت عادی است، آن خدا به صورت مبدّل بر انسان نازل شده است. آنها ممکن است در رویا و یا در توهمی در طول روزبه صورت مبدّل ظاهر شوند. طوری خود را نمایان میسازند که انگار یک دختر معمولی‌ و یا یک مرد پیر هستند. این قالب‌ها به آنها این اجازه را میدهد که بدون اینکه ما متوجه شویم در بینمون قدم بزنند معمولا در داستان‌های افسانه ای میبینیم که باهوش‌ترین افراد و بزرگترین قهرمانان تا حدی از این اطلاع دارند. میدونند که الان خدایی نزدیکشان است. افراد عامّی هیچوقت نمی‌فهمند. ولی‌ وقتی‌ این خدایان نزدیک هستند، کار مهمی‌ دارند که انجام بدهند. و من و شما نظرشونو جلب کردیم. این تصویر با ابهت اینجا... سلام آپولو. اینکه من الان دارم چشم تو چشم نگاهش می‌کنم خودش توهین حساب می‌شه. عذر می‌خوام آپولو. قصد بدی نداشتم. بهتره که شما یک کاری نکنید که آپولو ازتون عصبانی‌ بشه. خدایان اون بالا زندگی‌ میکنند. بله. اونها پایین میان. تصاویری ازشون خواهیم دید. ولی‌ عمد‌تاً دنیای اونها دنیای ما نیست. من و شما با خدایان تفاوت داریم. انسانهای واقعی‌ برای اینکه بفهمند آنها چه جوری اند، قبلش میدونند که با خدایان متفاوت هستند. و وقتی‌ از خدایان حرف میزنند، با ترس و احترام صحبت میکنند. خدایان در دنیای دیگری زندگی‌ میکنند. و معمولا هم اونهارو چشم تو چشم نمی‌بینیم. سعی‌ می‌کنیم که فاصله مون در حد خیلی محترمانه ای باهاشون حفظ کنیم. و وقتی‌ هم که باهاشون برخورد داریم این آنها هستند که درخواست میکنند. و همه چی‌ رو تحت کنترل خودشون دارند. و من و شما باید همیشه بهش احترام بذاریم. حالا یک نوع موجود دیگری اینجا در کنار من داریم. در تصویر قبلی‌ فرار ادیسه از غار رو دیدیم. این دوست ما اینجا اسمش سیکلوپس است که می‌تونید این چشمش را وسط پیشانی اش ببینید. این یکی‌ قراره کارای کثیفی تو شعر حماسی مان انجام بده. قراره خیلی‌ آهسته اُدیسه ی هومر رو در چند هفتهٔ اول کلاسمون بخونیم. و آن یک مقدمهٔ خوبی‌ بر تمام فضاهای افسانه ای خواهد بود. و همچنین مارا با برخی‌ از صحنه‌های زشت به همچنین یاد موندنی دورهٔ باستان از قبیل هیولاهایش آشنا می‌کند. تو این زمینه سیکلوپس از معروف ترینشان است. بیچاره سیکلوپس. یک چشم وسط پیشانیش داشت. غول است. گنده است. خیلی‌ قدرتمنده ولی‌ خیلی‌ باهوش نیست. اشتباهش در افتادن با اُدیسه بود. و بهتر بود همچین کاری نمیکرد. کار بدی بود. اُدیسه خیلی‌ بهتر از اون عمل کرد. و یکم که جلوتر بریم وقت خواهیم داشت که تمام جزئیات داستانشو بخونیم. در اُدیسه. حالا می‌خوام یک دقیقه یکم به عقب تر برگردم. و تامل کنم. خب، خوندن داستانهای افسانه ای در زمان حاضر یعنی‌ چی‌؟ منظورم اینه که ما الان مطمئنا در زمان‌های باستانی سیر نمی‌کنیم. درسته؟ ما خیلی‌ با اونا فرق داریم. من و شما در دنیای چیپ سِت‌ها زندگی‌ می‌کنیم. تعامل ما با هم توسط تکنولوژی‌های علمی‌ انجام می‌شه که خیلی‌ پیچیده اند. خودمون در حیرت هستیم. از شیوه هایی که قادریم با هم ارتباط برقرار کنیم. خیلی‌ خارق‌العاده است. اینو با صداقت کامل میگم. دنیایی که ما توش زندگی‌ می‌کنیم کاملا با دنیای افسانه ای که جادوی خودشو داره متفاوت است. و آیا اینطور نیست که این بر پایه ی ارتباط و ارتباط درونی است؟ ما در دنیایی که غرق در تکنولوژی است زندگی‌ می‌کنیم که از تکنولوژی سیلیکُن که در پشت من می‌بینید ساخته شده است. در گذشته معمولا مردم همیشه از ارتباطات عمیقشون بین هم سخن می‌گفتن اجازه بدهید زمانی‌ رو صرف کنیم و به این تصویر دقت کنیم. تصور کنید که در دههٔ 1930 اینجور تصور میشد که چقد عجیب هست که تعداد زیادی از مردم از علم استادی که ما داریم بهره میبرند. البته من زیاد شبیه یه همچنین پروفسوری نیستم. من اونقد ریش ندارم. ولی‌ امیدوارم به اندازه یه همچین پرفسوری با ابهت باشم. با تکنولوژی جدیدی به نام تخته سیاه و با استفاده از چیزی که تلویزیون و انتقال دهنده نامیده میشود، اون می‌تونه تمام دانشش را از محیط دانشگاه انتقال بده. به وسیلهٔ تکنولوژی دریافت کنندهٔ تلویزیون و بلند گو مردمی در خونه‌هایشان خواهند بود که این اطلاعات را دریافت میکنند. و اتفاق‌های بزرگی‌ قرار بیوفته. حالا با انداختن نگاهی‌ به این تخیلات دههٔ 1930 و این تصور ارتباط نزدیک بین مردم، که موضوع این تصویر هم هست باید بگیم که خوب در زمان خودش مانند آرمان شهر بود. و همچنین شگفت انگیز. و مثل آن قبلا نبود. برای اینکه یک دفعه قادر بودیم که به وسیلهٔ موج‌های رادیویی سیگنال‌هایی‌ در هوا بفرستیم. از این رو چیزی که ما به عنوانه سیلیکون میشناسیم که مارو به هم نزدیک می‌کنه و توسطش ارتباط برقرار می‌کنیم، در اون زمان مردم رو شگفت زده کرده بود. در واقع این مارا وا می داره که شاید یک نگاه دیگری به جهان باستان بندازیم و با خودمون بگیم: بله. مطمئنا که ما متفاوت هستیم ولی‌ دقیقا چطور متفاوتیم؟ ما به وسیلهٔ سیلیکون با هم در ارتباط هستیم. در دههٔ 30 این به وسیلهٔ موج‌های رادیویی بود. خوب در زمان هومر هم براستی تکنولوژی شگفت آوری بود که به وسیله اش مردم با هم در ارتباط باشند. که واقعا مردم با سرزمین‌های دوردستی که تا بحال فقط در موردش شنیده بودند، در ارتباط باشند. با کسی‌ در اون سرزمین‌ها که هیچوقت ملاقات نکرده بودند. دو انسان از دو سرزمین متفاوت با فرهنگ‌های متفاوت که هیچوقت همدیگرو ملاقات نکرده بودند. اون تکنولوژی که اونها استفاده میکردند کشتیرانی بود. و فضاش هم دریا بود. دریای مدیترانه در افسانه‌های یونان و روم شخصیت دیگری است. یک نیروی مرتبط سازنده‌ی بزرگی‌ بود. یک تحقیق اخیر دریای مدیترانه را دریای فاسد کننده نامید که درواقع یک توصیف شایسته برایش است. منظور نقشی‌ که دریای مدیترانه در دورهٔ کهن ایفا کرده است، می باشد. کسایی‌ که دنبال خلوص فرهنگی می گردند، بطور مثال برخی‌ دنبال دریچه ای به سوی یونان کهنِ پاک میگردند. در قالب این درس حتی من میگم اشتباه میکنند. پاکی‌ دریای مدیترانه ی دورهٔ باستان خیلی‌ کم و کوتاه است. درواقع وجود نداره. فرهنگ‌های اطراف دریای مدیترانه همیشه در حال تعامل با یکدیگر بود اند. با خودمون می گیم چه چیزی باعث شده دریای مدیترانه اینقد خاص باشه. قدرت ارتباط دهی اش است. یونانی ها هم به وسیلهٔ کشتی‌‌ها برای سال‌های سال با بقیه در حال معامله کردن بوده اند. قبل اینکه تاریخ نویسی ما شروع شده باشه آنها با فرهنگ‌های دور در قسمت غربی مدیترانه و حتی در قسمت شرقی آن در ارتباط بود اند. اگر یک سفر خیالی تو ذهنتون در حول مدیترانه داشته باشید. مثلا به رُم برید و یک موتور سیکلت اجاره کنید. و سفرتون را ادامه بدید. به فرهنگ‌های شگفت انگیزی از ایتالیا به فرانسه، اسپانیا، آفریقای شمالی و سپس به شهر کارتاژِ باستان که خواهید دید فکر کنید. می‌تونید برید به مصر باستان. اسرائیل و ترکیه رو خواهید دید. در یونان جامعه غنیِ باستانی رو خواهید دید. حالا هرکدوم از اینها شیوه‌های خاص خودشونو برای انجام امور دارند. ولی‌ همشون پس زمینهٔ مدیترانه ای رو دارند. در این دوره نه تنها در مورد داستان‌ها می خونیم بلکه روی رُم و یونان باستان هم تمرکز می‌کنیم. که این خودش دریچه ای است به فضای مدیترانه ای. کاری که به طور کلی‌ قرار است انجام بدیم، تمرکز روی این است. قبلا متوجه شدید که کلاس های افسانه‌های یونانی و رومی من بیشتر حول یونان باستان با چند هفته‌ا‌ی هم از روم که اون هم تخصص من است می‌گذرد. پس روند کارمون اینجوریه. پس وقت زیادی رو بر روی یونان باستان می‌گذاریم. اینکه فضاش چطور بود . فضای متفاوتش. برخی‌ از چیز‌هایی‌ که می بینیم کاملا عدی و قابل درک هستند برامون. شبیه قوانین و ارزش‌های ما هستند. در بعضی موارد کاملا عجیب و متفاوت هستند. و تعجب خواهیم کرد که چطور ممکن است که برای همچین چیزی نسبت به چیز دیگری ارزش قائل باشند. و یا حتا بهش فکر کرده باشند. بنابرین یافتن اینکه چه چیزهایی‌ مشابه است و چه چیز‌هایی‌ متفاوت یکی‌ از جذاب‌ترین جنبه های این دوره ی درسی‌ است. کاری که قراره بکنیم پیوستن به دوستانمان در اینجا است. ما ها... بله. واقعا من فکر می‌کنم که ما فقط میخوایم چیزایی یاد بگیریم. طبیعتاً کنجکاو هستیم. انسانها دوست دارند که بدونند. ادیپوس بهترین مثال تو این زمینه است. افسانهٔ کسی‌ که در جستجوی دانش است. برای فهمیدن. و اینجا اون داره با سفینکس مکالمه می‌کنه. و براستی هم مثل ادیپوس ممکن است چیزهای خوبی‌ از جهان به دست بیاریم. و ما هم بیشتر از چیزی که سفینکس میدونست خواهیم فهمید. معما‌های سفینکس را حل خواهیم کرد و به کنار خواهیم زد. ممکن است برخی‌ از این مسابقه های دانشی رو ببریم. ولی‌ همچنین داستان ادیپوس مارو با چیزهای دیگه آشنا می‌کنه. هرچی‌ گستاخ‌تر باشیم اشتباهات بیشتری ممکن است انجام بدیم. و در راه تلاش برای کنار هم گذاشتن تکه های این پازل جهان ممکن است اشتباهاتی انجام بدیم. و باز تلاش کنیم که جبرانشون کنیم. ولی‌ اگر باز برگردیم به آن فضای ارتباطی‌، متوجه میشیم که آن ذهنی‌ که در ارتباط با دیگران است، باهوش‌ترین است. پس بیاین همه باهم در ارتباط باشیم. پس ما منتظر پست‌های شما در فروم و راه‌های دیگر برای در میان گذاشتن تفکرتون هستیم. این جهان اساطیری با طراوت...